خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
15
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
مصافى سخت لشكر مسعود را بزارى و خوارى بكشتند و پانصد هزار دينار سرخ و سلاح چهارپاى بىاندازه غنيمت برداشتند و از اتفاق نامحمود مسعود را در هند قضيهاى صادر شده بود كه او را مجال توقف در خراسان نبود بحسب مصلحت و اقتضاء وقت از سر ضرورت با سلجوقيان صلح كرد و ايشانرا خليع العذار فروگذاشت و روان شد كار ايشان هرروز بالا ميگرفت و به قوت تمام نشو و نما مىيافتند و امارات پادشاهى و علامات سردارى از صفحات و جنات ايشان ميدرخشيد و صبح دولت از مطلع رايات ايشان ميدميد مسعود سال ديگر از هندوستان باغزنه مراجعت و از استيلا و شوكت آل سلجوق خبر يافت بتعجيل تمام مسرعان بامير خراسان دوانيد كه در حال و ساعت بىتردد و توقف بجنگ سلجوقيان مبادرت نمايد و ايشانرا از ديار خراسان بيرون كند او بپاسخ گفت كه كار ايشان زيادت از آنست كه بچون من بنده و امثال من كفايت شود تا با ايشان مقاومت و و مقاتلت توانم كردن مسعود گفت او بازار خويش تيز مىكند و گروهى تركمانرا چه محل و قدر تواند بود جزما فرمان داد كه اين مهم ترا بايد كفايت كرد والى جز از اطاعت چاره نديد مصاف بركشيدن همان بود و شكسته شدن همان سلجوقيان بعد از شكست خصمان چون جراد منتشر و پراكنده شدند و دست تطاول و راهزدن و شور و فتنه و آشوب بگستردند و جملهء ديار خراسان آشفته و مخبط كردند طغرلبك در رمضان تسع و عشرين و اربعمائه بنشابور آمد و بشادياخ برتخت ملك مسعود متمكن شد اضطراب و انقلابى تمام در مردم شهر افتاد منادى فرمود كه هيچكس را باسكان و متوطنان شهر و رعايا كارى نيست و هيچ آفريننده نرنجانيد و زور زيادتى نرسانيد چون اين خبر بمسعود رسيد حيرت و دهشت برو مستولى شد و بغايت متردد و متفكر گشت از غزنين با لشكرى و عدت تمام به راه تكينآباد و بست برصوب اسفزار بجانب هراة بخراسان آمد در اينحال طغرلبك بولايت طوس بود از برادر چغربيك جدا مسعود خواست كه بتاختن برد و از راه جام بطوس و نگذارد كه ايشان بهم پيوندد شب را بر مادهپيلى تيزرو نشسته با لشكرى جريده روى بطوس نهاد ميانشان بيست و پنج فرسنگ بعد مسافت بود مسعود در پشت پيل برخواب شد و كسى او را بيدار نيارست كردن و پيل را تند نمىيارست راند چون روز شد خبر رسيد